تبلیغات
علی آباد سبزدشت - مطالب فروردین 1394
 
علی آباد سبزدشت
                                                        
درباره وبلاگ

روستای علی آباد سبزدشت در فاصله 86کیلومتری از شهرستان بافق در مرکز دهستان سبزدشت قرار دارد .این روستا به نقل بزرگان آبادی حدود 300سال قدمت دارد . ابتدا علی آباد نیزاری بود که مقداری اب از زیر ان جاری می شد . باجگانیها که مالک کو شکوئیه نیز بودند ،استخر کوچکی درست کردند کشت و کاری کردند و انجا را مالک شدند .بعدها قنات احداث کردند ،کشاورزی رونق گرفت و ساکن شدند .
مدیر وبلاگ : A-j
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خرید و فروش فایل
دوشنبه 17 فروردین 1394 :: نویسنده : A-j

عکسهایی از ساکنین قدیم علی آباد

                                          


حسین علی قاسم

                                                                     


          

حسن غلامحسین


   محمد غلامحسین

ادامه عکسها در ادامه مطلب




ادامه مطلب


نوع مطلب : تصاویری از روستا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 17 فروردین 1394 :: نویسنده : A-j

ورزش وبازی در روستای علی اباد قدمت دیرینه دارد .از بازیهای قدیمی مثل دغول بازی ،هفت سنگ،چوب فلکو،زوزه بازی ،لولوبازی و.......
تابازیهای امروزی
فوتبال علی اباد ورزش گروهی مورد علاقه ای بود که از سال 60در روستا شروع شد

کم کم روستاهای برکوئیه ،موری اباد ،حسین اباد ودیگر روستاهای هم جوار وارد مسابقات دوستانه شدند .
بچه های  روستا زمینی را با بیل بالای کویر صاف کردند ،چهارتا لوله اب اوردند دروازه ها را علم کردند وزمین دار شدند .بعدا گریدری پیدا کردند زمین را صاف کردند.مرحوم محمد حسن خلیل(روحش شاد )مقداری لوله حفاری فرسوده از سنگ اهن گرفت ودروازه ها درست شد .
 



عکسی از تشکیل تیم


تیم فوتبال سال 70




تیم فوتبال علی اباد در سالهای 68تا73یکی از بهترین تیمهای منطقه سبز دشت بود .وهرسال در مسابقات نوروز با تیم موری اباد به فینال می رفت ومقام اول یادوم مسابقات را کسب مینمود .بعد از ان تا سال 86بنا به دلایلی از جمله عدم نظارت تربیت بدنی شهرستان بافق در برگذاری مسابقات و اهداءجوایز جوانان روستا فوتبال را کنار گذاشتند .بعد از سال 86باهمت وتشویق شورا فوتبال را شروع کردند .اما متاسفانه از تیمهای دیگر خیلی عقب مانده بودند واین موضوع باعث دلسردی و تعطیلی مجددفوتبال شد.

در سال 87 تیم جام اخلاق را از ان خود کرد واین بهترین هدیه برای انجام کار بود .

                                                           در نوروز 94 مسابقات محلی دغول بازی و طناب کشی برگزار شد.
مسابقه تنیس کوهنوردی و همایش پیاده روی نیز از دیگر ورزشهای
نوروزبود.
مسابقه تنیس:نفر اول مهدی علیرضا نفر دوم مهدی رضانفرسوم سیدعلی
مسابقه دغول بازی:نفر اول عبدالله محمدحاجی نفر دوم یاسین جواد نفر سوم حسین اکبر حاجی
  
  


 

                                                        بقیه نوشته ها و تصاویر ادامه مطلب

 




ادامه مطلب


نوع مطلب : فعالیت های مردمی، تصاویری از روستا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 17 فروردین 1394 :: نویسنده : A-j
علی آباد سبزدشت مانند دیگر روستاهای منطقه از زمان انقلاب تا جنگ تحمیلی ایران وعراق با مال وجان خود سهمی در حفظ نظام وانقلاب داشته اند ،ونتیجه آن جانبازانی از این روستا وشهیدانی هستند که نام ویادشان همیشه جاویدان خواهد ماند .

«وَ لا تحْسبنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فی سبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(۱۶۹) فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَ یَستَبْشرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(۱۷۰) یَستَبْشرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ(۱۷۱)»

«البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود .(۱۶۹) آنان به فضل و رحمتی که از خداوند نصیبشان گردیده شادمان‌اند و به آن مؤمنان که هنوز به آنها نپیوسته‌اند و بعداً در پی آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند که از مردن هیچ نترسند و از فوت متاع دنیا هیچ غم مخورند. (۱۷۰) و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اینکه خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگرداند .(۱۷۱)»

شهید علی اکبر جلالی علی آبادی



   شهیدان زنده اند

    آقای حاج عزیزالله جلالی علی آبادی پدر شهید گرانقدر علی اکبر جلالی نقل می کرد: سال 1389 در سفری که همراه کاروان بنیاد شهید به زیارت امام رضا (علیه السلام) مشرف شده بودم. ما را به هتل محل اقامتمان راهنمایی کرده و اتاق هایمان را تحویل دادند. ساعت 11 بود که همراهانمان برای رفع خستگی راه، در هتل مشغول استراحت شدند. ولی من حیفم آمد قبل از زیارت استراحت کنم. لذا به صحن امام خمینی که به ما نزدیک بود رفتم دو رکعت نماز خواندم دیدم ظهر نزدیک است؛ با خود گفتم می روم ناهار می خورم بعد به حرم بر می گردم.

    بعد از صرف ناهار از طریق صحن امام خمینی به صحن بالا سر رفتم. پیش خود گفتم شلوغ است. ایام فاطمیه هم است از همین راه می روم پیر مردها را می برند و به حرم می رسانند. خدا خیرشان دهد، بلکه مرا هم ببرند. خادمی آن جا ایستاده بود گفت حاجی شما برگردید از صحن روبرو بروید. من گفتم: آقا آن صحن شلوغ است و من نمی توانم بروم. اگر از این جا بروم بهتر است. گفت: امام فرموده برگردید؛ من کارتون دارم. من نگاهی به این بنده خدا کردم. او گفت: تشریف ببرید.

    من به صحن جلورو رفتم. زیارت نامه ای پیدا کرده پشت سر خادمی که جلو درب ایستاده بود، زیارت نامه را کامل خواندم. چون آنروز دلم شکسته بود گریه بسیاری کردم. بعد باخود گفتم: حالا حرم شلوغ است کمی جلوتر می روم چشمم که به حرم افتاد سلامی می دهم و بر می گردم. رفتم جلو تا ضریح را دیدم. گفتم: - السلام علیک یا علی بن موسی الرضا- به ناگاه دیدم یک کوچه باز شد و گوشه ی بالا سر ضریح مشخص گردید. من خودم را به ضریح رساندم. ولی به قدری جمعیت زیاد بود که دیدم اگر ضریح را رها نکنم دستم را می شکنند.

    خواستم بروم نزد شیشه ای (که حایل بین زنان و مردان زوّار است) که دیدم یک نفر دست بر دوشم زد و گفت حاجی بروید زیارت کنید. با خود گفتم این کیست که مرا می شناسد. لذا برگشتم دیدم خدا بیامرز پسر شهیدم علی اکبر است. (شهید علی اکبر جلالی) من هیجان زده شدم و به او خیره خیره نگاه کردم. او هم به من نگاه   میجکرد. بعد گفتم: بابا مگر نمی دانی شلوغ است و من نمی توانم زیارت کنم. رویم را به طرف ضریح برگرداندم. او از روی دوش من گفت ای مردم بگذارید این پیرمرد هم زیارت کند. انگار که اختیار این مردم به دست او بود. کوچه ای به سمت ضریح باز شد و ضریح نمایان گردید. او به من گفت بابا بروید زیارت کنید. هرچقدر هم         می خواهید زیارت کنید.

    من رفتم جلو شبکه ضریح را گرفتم: و شروع کردم با امام درد دل کردن. حدود 10 تا 15 دقیقه من به ضریح چسبیده بودم و مردم از پشت سر من می رفتند. با خود گفتم: من نباید حق مردم را غصب کنم و زیارت بس است. به عقب برگشتم؛ دیدم هنوز علی اکبر آن جا ایستاده و اورکتی سفید بر تن دارد. ریشش هم جو گندمی بود. از روی دوشم گفت: بابا از من راضی شدی. به او نگاه کردم، گفتم: خدا پدرت را میامرزد. دوباره از روی دوش دیگرم نگاه کرد و گفت: بابا از من راضی شدی؟ باز گفتم: خدا پدرت را بیامرزد. بعد من همین که به قصد خواندن دورکعت نماز خواستم به سمت بالا سر حرکت کنم به پشت سرم نگاه کردم دیدم پسرم نیست.

شهید رضا جلالی علی آبادی





ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 17 فروردین 1394 :: نویسنده : A-j
  جلسه هیئت مدیره صندوق قرض الحسنه 12فروردین 94در مسجد علی اباد برگزار شد.

بقیه ادامه مطلب




ادامه مطلب


نوع مطلب : فعالیت های مردمی، شورای اسلامی و صندوق قرض الحسنه، 
برچسب ها : علی اباد سبزدشت،
لینک های مرتبط :